دو: چند روزي است كه مي خواهم چيزي در مورد سهيلا و سهيلا ها بنويسم گاهي آوار چنان سهمگين است كه در كلمات نمي كنجد كلمات را له مي كند ، شرافت را نيز . مي گويند گاندي در آخرين وصيت اش چند عمل را بدون داشتن چند خصوصيت وحشتناك ناميده است. و يكي از آنها لذت بدون داشتن وجدان
اولا تمام مردهاي كه از سهيلا بدون داشتن ذره اي وجدان لذت برده اند در قتل او و نوزاد شريكند.
تمام جامعه كه به او كمك نكردند تا او به خود فروشي تن دهد نيز در جرم شريكند و البته حكومت جاي خود دارد كه جرمش به ثريا مي رسد.
سه : تمام روز شب به سرنوشت بي پناهان مي انديشم كه سهيلا يكي از آنهاست.
چهار: ايميلي دريافت مي كنم:
5 در اينترنت دنبال او مي گردم : عفت ماهباز چيزي در موردش نوشته است
سهيلا قديری زن ۳۰ ساله ای که به اتهام قتل فرزند پنج روزه اش به اعدام محکوم شده بود سحرگاه چهارشنبه در زندان اوين حلق آويز شداو متهم بود که در ۲۷ شهريور سال ۸۵ کودک پنج روه اش را در خيابان فرمانيه تهران کشته است.داستان زندگي پردرد سهيلا مردادماه سال 86 در روزنامه ها چاپ شد. در آن روز سهيلا كه خسته از زندگي پشت تريبون دادگاه قرار گرفته بود آنچنان از رنج هايش سخن گفت كه حاضران را به گريه واداشت. سهيلا در جلسه محاكمه اش گفت؛ من سهيلا قديري 28ساله هستم. هيچ كس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا كه من روي سنگ و زير باران بزرگ شده ام. زندگي ام را در خيابان گذراندم. من يك زن تن فروش نبودم. سختي هاي زندگي من را به اين روز انداخت.
با پسري آشنا شدم. او به من ابراز علاقه مي كرد و مي گفت قصد ازدواج دارد. از ترس دايي هايم با آن پسر به تهران فرار كردم. قرار بود با هم ازدواج كنيم. دو ماه كه از سفرمان به تهران گذشت آن پسر من را رها كرد. راه بازگشت به خانه نداشتم. قطعاً خانواده ام مرا مي كشتند. در تهران آواره و سرگردان ماندم. جايي نداشتم. غذايي نداشتم. دختري 14ساله و حيران و سرگردان بودم. من فرزندم را كشتم چون سرنوشتي بهتر از من در انتظارش نبود. هيچ كدام از كساني كه در جلسه محاكمه من نشسته اند نمي دانند تحمل سرماي زير صفر دي ماه آن هم نيمه شب و بدون لباس كافي يعني چه. مجبور بودم به خاطر يك لقمه نان تن به خواسته كثيف كساني بدهم كه به من به چشم يك حيوان نگاه مي كردند. من را به خانه مي بردند، مشروب مي خوراندند و مورد آزار قرار مي دادند. چرا فرزند من بايد زنده مي ماند؛ فرزند مردي معتاد و زني ولگرد، آيا او روزهايي بهتر از روزهاي زندگي من مي داشت؟ پدر اين بچه مردي معتاد بود كه من را در خانه اش پناه داد. بعد از چند ماه زندگي در حالي كه مي دانستم او همسر و فرزند دارد از آن مرد باردار شدم. نمي خواستم در آن زندگي بمانم. مجبور بودم هر روز بساط مواد را برايش آماده كنم. در حالي كه باردار بودم از خانه فرار كردم. آوارگي و سرگرداني سهم من از زندگي بود تا اينكه ماموران مرا به جرم ولگردي دستگير كردند. بعد از چند روز به بهزيستي منتقل شدم. دوران بارداري را با سختي گذراندم. زماني كه فرزندم به دنيا آمد به مددكاران گفتم او را از من دور كنيد. اما نكردند و من هم يك روز او را به قتل رساندم و تكه تكه اش كردم. سهيلا به درخواست دادستان در دادگاه به قصاص محكوم شد. چند ماه بعد وكيل مدافع سهيلا مردي را كه اين زن از او باردار شده بود، پيدا و وي از سهيلا اعلام گذشت كرد. مينا جعفري وكيل مدافع سهيلا در اين مورد گفت؛ دادستان اين راي را نپذيرفت و اعلام كرد چون سهيلا با مردان زيادي رابطه داشته، معلوم نيست ادعاي اين مرد در مورد اينكه پدر كودك است يا نه درست است. بنابراين نمي توان ادعاي او را پذيرفت. ما اعتراض كرديم به
گفته مينا جعفری وکيل سهيلا در لايحه تجديدنظرخواهی با تاکيد براينکه
سهيلا پس از زايمان دچار جنون پس از زايمان شده بود اما پزشکی قانونی
سلامت عقل وی را تائيد کرد.
اعدام سهيلا قديری با شکايت و درخواست
دادستانی تهران و در حالی صورت گرفت که مردی که خود را پدر نوزاد مقتول می
دانست پس از مراجعه به دادگاه با اعلام رضايت خواستار جلوگيری از اعدام
اين زن جوان شده بود.
علاوه بر سهيلا، چهار نفر ديگر نيز سحرگاه
چهارشنبه در زندان اوين اعدام شدند که منابع غير رسمی اسامی دو تن از آن
ها را محمد حسن بری ۲۵ ساله وعلی علمی ۳۵ ساله معرفی کرده و اتهام آن ها را قتل عنوان کردند.اسامی دو تن ديگر از اعدام شدگان سحرگاه چهارشنبه در اوينتاکنون اعلام نشده است.
۰سیزده نوجوان ایرانی در معرض اعدام»
مهلت يک ماهه برای جلب رضايت خانواده مقتول و تعويق اعدام صفر انگوتی پس از آن صورت گرفت که سحرگاه چهارشنبه شماری از فعالان اجتماعی و از جمله محمد مصطفايی وکيل وی در مقابل زندان اوين برای متوقف کردن حکم اعدام وی حاضر شدند.
صفر انگوتی، بیست ساله که در سن هفده سالگی در جریان یک نزاع خیابانی فرد دیگری را به قتل رسانده بود، از تعویق حکم اعدام این فرد به مدت یک ماه خبر داد.کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران نيز دوشنبه گذشته با انتشار بيانيه ای خواستار توقف اعدام قريب الوقوع محمد رضا حدادی، صفر انگوتی، و امير امرالهی سه محکوم به اعدام نوجوان شد و از جامعه بين المللی درخواست کرد که موج اعدام نوجوانان بزهکار در ايران را به شدت محکوم کند.
http://efatmahbaz.blogfa.com/post-110.aspx
روزهاست که نمی نویسم به سختی دلم تنگ است کاش می توانستم گریه کنم. راستی این روزها بر وطن ما چی می گذرد ؟ چه کسی تصمیم گرفته است و جرات کرده است که این چنین مادرانمان را داغ دار کند؟ کیست که جوانان ما را به خاک می افکند . مجال نوشتن نیست زمان آن رسیده است که دست های هم را بگیریم واز نابودی سرزمین مان جلوگیری کنیم . آهنگ زیر از استاد مددی خواننده افغان را از بشنوید:
خيلي ها برعكس آسايش ندارند ولي آرامش دارند آرامشي شگفت انگيز و...
خانمي يا دخترخانمي توي مهد پسرم در نقش خدمتكار كار مي كند صبح كه آرتا را مي برم مهد در حال شستن حياط مهد كودك و آب پاشي گلها است و وقتي سلام و احوال پرسي مي كنيم لبخند مي زند و مي خندد .من از لبخند و انرژي آن سرشار مي شوم.بعيد مي دونم حقوق مناسبي داشته باشد بعيد مي دونم تحصيلات و يا حتي شوهر خوبي داشته باشد بعيد مي دونم امكانات رفاهي خاص ، بيمه ، حتي آينده شغلي مطمئني داشته باشد.از خودم مي پرسم اين خنده و لبخندها از كجا سرازير مي شوند؟آن چيست كه او را چنان آرام و خندان مي سازد.
2-در تايلند از سه مغازه يكي اش مربوط به ماساژه از ماساژ پاها گرفته تا كل بدن.حتي در فرودگاههاي اين كشور ماساژ مرسوم است طبيعتا همه اين ماساژور ها خانم ها هسنتد كه براي صاحب مغازه كار مي كند ولي نكته اصلي اينست كه آنها حقوق بسيار ناچيزي از اين كار دريافت مي كنند مدت هر ماساژ يك ساعت است مي شود براحتي مي توان فهميد كه يك ساعت ماساژ دادن كار آساني نيست اما آنها هرگاه نگاهشان به نگاهت گره مي خورد لبخند مي زنند من شرمنده مي شدم وقتي نمي توانستم پاسخ شايسته اي به لبخند شان بدهم بنابراين هميشه از روبرو شده با چهره هايشان گريزان بودم.چشمهاي را مي بستم مبادا نتوانم پاسخ مناسبي به اين لبخندهاي بي غل و غش بدهم.
بارها از خود مي پرسم اين خنده ها از كجا مي آيند.سرچشمه اين همه آرامش كجا است ؟ و مهمتر اينكه ما چرا اينهمه اين چشمه دوريم؟
مشق بي خيالي نيز
آه خدايا ليوان من فقط اندكي خالي است
به جان تو ، به جان ري را
با هيچ چيز پر نمي شود اين اندك
هيچ چيز پر نمي كند مرا .
ومي دانم كاري از دست تو نيز ساخته نيست
3 تمام اقيانوس آرام را مي نوشم
نه پر مي شوم و نه ارام 4
. وصيت نامه ام را نوشته ام چند خط ناتمام
5
همه چيز تمام شده بود
در خليج بنگور در ارتفاع ده هزار متري.
اگر ...
6
ديگر نيازي به وصيت نيست
ديگر نيازي به هيچ كس نيست.
تمام ناتمام ها تمام مي شود.
روزي
حتي اگر به بودا ايمان داشته باشم